تبليغاتX
اختر آسمان ادب پارسی
دوستان به که ز وی یاد کنند دل بی دوست دلی غمگین است
بعضي از شعرا و متناي شريعتي اين قدر تكراري شدن كه واقعا آدم يادش ميره دكتر شريعتي كه همچين چيزي رو گفته منظورش چي بوده ...
ادبيات واقعي هم اين نيست كه چند تا شعرو از چندتا شاعراصيل ايراني بذاريد تو وبلاگ ... خب درست كه اين هم ادبياته ... ولي خيلي اصالت نداره و يه كم كار تكراريه ... و مي تونم به اندازه ي تمام موهاي سرت وبلاگايي رو معرفي كنم كه همين مدلين ... يه كم خلاقيت داشته باشين بد نيست ... مثلا هاشمي نژادي هستين ...
خب اگه بخوايم بگيم اين وبلاگ يه وبلاگ ادبيه ، كه از سرو روشم ميباره ، بايد يه كم اينترنشنال و اينا هم باشين. نه اين كه فقط شعر و اينا بذارين . مثلا هرسال يونسكو سالو به نام يه شاعر ميزنه ، رودكي و مولانا و اينا.
مي دونم سليقه ايه ولي من كه هيچي از ادبيات حاليم نمي شه ، مي تونم شعراي بهتري از قيصر امين پور و اخوان ثالث و اينا انتخاب كنم ....
كلا اگه بخوام يه نظر كلي بدم ؛ مثه چي وبلاگت جاي پيشرفت داره .

------------------------------------------------------------------------------------------------

جواب:

سلام...

من که فکر کنم فهمیدم شما کی هستین!خیلی ممنونم که اومدین نظر دادین...!

راستش منم نمیگم ادبیات واقعی اینه...چون نه به اندازه ی کافی روش وقت میذارم و نه کسی بهم تو این کار کمک میکنه...یعنی تنهام!!ولی این شعرایی هم که میذارم مثل خیلیای دیگه که شعر میخونن و یا مثل خودت که میتونی شعرای بهتر پیدا کنی، منم خوندم و خوشم اومده میتونم بگم یه وب ادبیات سلیقه ایه...چون از شعر و اینا خوشم میاد اونایی رو که به نظر خودم با احساساتم سازگاری داره رو میذارم اینجا...!

کار کردن روی ادبیات جهانی خیلی وقت میگیره ولی اگه داشتم همچین وقتی رو، حتما این کارو میکردم چون خوشم میاد...

در هر حال از نظرت ممنونم...کمی و کاستی های این وب فردی-ادبی-سلیقه ای رو به بزرگی خودت ببخش...

بدرود...


نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388 توسط پویا

نمیدانم پس از مرگم چه خواهد شد ...

نمیخواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت؟!...

ولی بسیار مشتاقم، که از خاک گلویم سوتکی سازد...

گلویم سوتکی باشد بدست کودکی گستاخ و بازیگوش ...و او یکریز و پی در پی،  دم گرم خوشش را در گلویم سخت بفشارد...

و خواب خفتگان خفته را آشفته  تر سازد...

بدین سان بشکند در من، سکوت مرگبارم را ...


نوشته شده در تاريخ جمعه دهم مهر 1388 توسط پویا
سجاده گشته رنگین
حمید سبزواری

محراب کوفه امشب در موج خون نشسته

یا عرش کبریا را سقف و ستون شکسته

سجاده گشته رنگین از خون سرور دین

یا خاتم النبیین، یا خاتم النبیین

از تیغ کینه امشب فرقی دو نیم گردید

رفت آن یتیم پرور، عالم یتیم گردید

دیگر نوای تکبیر از کوفه برنیامد

نان آور یتیمان دیگر ز درنیامد

غمخوار دردمندان امشب شهید گردید

امشب جهان زفیض حق ناامید گردید

تنها نه خون به محراب از فرق مرتضی ریخت

امشب شرنگ بیداد در کام مجتبی ریخت

امشب به کوفه بذر کفر و ضلال کشتند

مرغان کربلا را امشب به خون کشیدند

تیغ نفاق امشب بر فرق وحدت آمد

امشب به نام سجاد خط اسارت آمد

امشب به محو خادم، خائن دلیر گردید

آری برادر امشب زینب اسیر گردید

باب عدالت امشب مسدود شد بر انسان

امشب بنای وحدت در کوفه گشت ویران

امشب جهان زفیض حق ناامید گردید

امشب به نام قرآن، قرآن شهید گردید

سجاده گشته رنگین از خون سرور دین

یا خاتم النبیین، یا خاتم النبیین

منبع:سایت روزنامه خراسان...http://www.khorasannews.com/news.aspx?14_17361_07_1266.XML   


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388 توسط پویا
*بسم الله الرحمن الرحيم * انا انزلناه فی لیله القدر* و ما ادراک ما لیله القدر* لیله القدر خیر من الف شهر* تنزل الملائکه و الروح فیها باذن ربهم من کل امر*سلام هی حتی مطلع الفجر*


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388 توسط پویا

نقد: رضا

سلام عزیزان وبلاگ پویا رو نقدیم و حالا نقدینگیهایی از نقاد بزرگ رضا از وبلاگ پرشین رپ!
1-خیلی مطالب سنگین بود! (پیرمردی بود) .
2-قالب خسته کننده بود و دیر لود می شود.
3-جذابیت نداره آدم حرسش میگیره دوست داره زودتر کلوز کنه وبلاگ رو!


4-قسمت پیوندها و آمار جای مناسبی قرار نداره.
5- وبلاگ سر و ته نداره.
6- از ظاهر ماجرا معلومه نویسنده خیلی برای وبلاگش ضحمت کشیده.
7-جمع آوری مطالب عالی بود.
8-اگه قالب رو عوض کنی خیلی جذاب می شه.
9-درج منبع عالی بود.
10-بهتره شعرهایی از شاعران رپ فارس هم بزاری. شعر رپ فارس هم یک نوع ادبیات تازه متولد شدس بهتره به روز باشی شما فقط سنتی کار میکنی درسته که اکثر شعرا از شاعران معاصر بود اما شعر رپ هم بزار.امکان داره دوبیت شعر رپ فارس از لحاظ معنایی کل مطالب وبلاگت رو بخره!
برای نمونه اینم یه شعر رپ از یکی از شاعران رپ فارسی (شاعران رپ فارس خودشون رپ آهنگ بیرون نمیدن فقط شعر می نویسن)

سلام داداش دادا دلم بدجوری پره/اشک کنجه چشامه اونم از دوری تو ا/خودت گفتی بمن دادا همیشه با همیم/تورو گرفتن ازم ولی همیشه یادمی/داداش منو تو نداره تنهایی سختمه/وقتی تنها باشی و غم داری بدتره/دلم گرفته از همه آدما دادا/نه ما کار داریم با اونا نه آدما با ما/مثه اشک افتادیم از چشمه بقیه/ما هم قیدشو زدیم ولی عشقو نه دیگه/خدا تو توو آسمونی و من گیره زمین/هر جفتمون تنهاییم خب شبیه همیم/ولی میدونی قانونه اینجا دل بردنه/خدا می خوام زودتر برسم و من ببینمت

11-اگه توضیح مختصری از زندگی نامه ی شاعرا هم بزار تا بقیه هم آشنا بشن خیلی عالی می شه.
12-بخش نظر سنجی و ساعت باید مقابل دید بازدیدکننده باشد نه پایین پایین صفحه.
13-در کل نمره ای که من به وبلاگ میدم 5.5 از 10 نمره است

.......................................................................................................................................

سلام...

از شما هم ممنون که وقت گذاشتین و از تعریف هاتونم ممنون ولی اینجا به انتقادات جواب میدم...هر چند به نظرم نقدتون مشکل داره کلی...

۱.شما جوونی دوست عزیز...شاید به ادبیات واقعی علاقه نداری...تقصیر شما نیست...فرهنگ سازی نشده...

۲.در مورد قالب توضیح دادم تو پست پایین...

 ۳.من نمیدونم منظورتون از جذابیت چیه؟ اگه میشه بیشتر توضیح بدین؟شاید برمیگرده به همون عدم علاقه به ادبیات...

 ۱۲و۴.واسه این مورد ازتون ممنونم سعی میکنم جای مناسبی قرارشون بدم...هر چند نگاه کردم از وب شما الگو برداری کنم...دیدم شما ندارین متاسفانه!

۵.من نمیدونم منظورتون چیه شفاف تر توضیح بدین چون بازم نتونستم از وبتون الگو برداری کنم!

۱۰. این رو بذارین به حساب عدم علاقه ی من به رپ و این که به نظر شخص من اونا شعر نیستن و جزو ادبیات به حساب نمیان...

۱۱.ما از تعداد بسیاری از شاعران زندگینامه در پست های قبلی داریم...اگه علاقه مند باشید میتونید پیداشون کنید...

بازم ازتون ممنونم آقا رضا امیدوارم زودتر جواب بدین و اون قسمت های مبهم رو روشن کنید...

یا حق...

 


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه پنجم شهریور 1388 توسط پویا
سلام...

دوستان نویسندگان جان! جیم (هفته نامه ی جوان روزنامه ی خراسان www.ronline.blogfa.com) پیشنهاد داده بودند که وبلاگ نویسانی که مایلند وبشون نقد بشه اگه وبشون ارزششو داشته باشه!!(که این خیلی مهمه!)داوطلب بشن...به نظرم خیلی در کار وبلاگ نویسی به من و امثال من کمک میکنه...

منم داوطلب شدم که ما رو قابل دونستند و ما رو در وبلاگشون معرفی کردند... خیلی ممنون دوستان جیمی!

یکی از دوستان به اسم ایران پیرو همین پیشنهاد نقدی رو نوشتند که به همراه جواب براتون میذارم...

..................................................................................................................................

نقد:ایران(www.iranpana.blogfa.com)

سلام بنده از دوستان جیمی پرسیدم نقدها در وبلاگ شما انجام میشه یا وبلاگ خودشون که حالا حالا مطمئنا" جوابی نمی گیرم برای همین بنده دست به کار شده و با عرض پوزش نقد ها رو در وبلاگ خودتون انجام میدم ....
به نام خدا

اولین چیزی که در وبلاگ اهمیت خاصی داره سرعت وبلاگه باید قالب طوری طراحی بشه که سبک باشه تا کاربر سریع تر به مطالب دسترسی داشته باشه متاسفانه قالب سنگین شما مانع این امر میشه .
دوم سعی کنید در وبلاگ از کدهای کاربردی و سبک استفاده کنید شاید این کدها جالب باشن اما کاربردی نیستند مثلا" شما می تونین به جای کد هایی مثل فالنامه یا ساعت کدهای دیگری رو اعمال کنید مثل کد حذف راست کلیک و...
سوم در اخلاق وبلاگی یه چیز رو در نظر بگیرید و اون هم اینه که وبلاگ شما وبلاگی زیبا و پر محتواست اینکه بخواید از یک وبلاگ ادبی برای تبلیغات استفاده کنید شاید کار مناسبی نباشه البته بنده به نظرم اومد که پارسیان کلیک یک تبلیغه ....
و اما حرف اخر وبلاگ " اختر اسمان ادب پارسی " وبلاگی زیباست و اگر انتقادی بیان می شود برای ارتقا’ سطح وبلاگ نویسی است ...

......................................................................................................................................

جواب:پویا

سلام دوست عزیز...

خیلی ممنون که وقتتونو گذاشتین و کمکم میکنین که بتونم بهتر وبلاگ نویسی کنم...

و اما جواب:

۱. در مورد قالب باید یگم که من ۳ تا قالب کلا عوض کردم از وقتی این وب رو زدم...ولی راستش قالبی که تا حدودی جواب گوی ادبیات باشه و متناسب و مناسب باشه ندیدم...بیشتر قالب هایی که دیدم یا عاشقانه بود یا به محتوای ما نمیخورد...در مورد قالب به شما حق میدم...ولی من قالب مناسبی پیدا نکردم...اگر یک وقت شما دیدید ما رو بی خبر نذارید....

۲. در مورد کد! جالبه بدونید که من اصلا کد فال و تبلیغ پارسیان کلیک رو خودم نذاشتم!!!...احتمال میدم این ها به صورت تبلیغاتی و البته اجباری(از طریق کد های دیگه ای که تو وبم گذاشتم) تو وبم قرار گرفته...چون من زیاد از کد های HTML سر در نمیارم نتونستم حذفشون کنم...ولی اگر شما یا یکی از دوستان بتونید تو قالبم پیداش کنید(از طریق سورس) و به من خبر بدید ممنونتون میشم... ولی با کمال احترام باید بگم که با قرار دادن کد غیر فعال سازی راست کلیک مخالفم...ببینید...مطالبی که من میذارم از خودم نیست...اینها مطالبیه که من خوندم و خوشم اومده، توی اینترنت سرچ کردم، از بقیه ی سایت ها و وبلاگ ها استفاده کردم و اونها رو اینجا گذاشتم تا شاید چند نفر بیشتر به شعر و ادبیات علاقه داشته باشند و زبان مادری مون اینقدر منزوی نمونه...پس درست نیست بقیه ی دوستان رو از کپی کردن.. مطالبی که خودم از جایی قرار دادم بی نصیب کنم...

۳.شما در وبلاگ جیم ازمون تعریف کردین خیلی ممنون...راستی میخوام یگم که این وب یک زمانی گروهی بود ولی الان من تنها نویسنده ی اونم...و به خاطر این که این نویسنده ها هر کدوم حداقل یک پست در این وبلاگ داشته ان...پس درست و منصفانه نیست اسمشون حذف بشه...

بازم از ته قلب ازتون تشکر میکنم که وقت با ارزشتونو گذاشتین تا یه بحث مفید داشته باشیم...

موفق باشید...نماز و روزه هاتون قبول در گاه حق...

 


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه چهارم شهریور 1388 توسط پویا
پیش از اینها فکر میکردم خدا
خانه ای دارد میان ابرها
مثل قصر پادشاه قصه ها
خشتی از الماس وخشتی از طلا
پایه های برجش از عاج وبلور
بر سر تختی نشسته با غرور
ماه برق کوچکی از تاج او
هر ستاره پولکی از تاج او
اطلس پیراهن او آسمان
نقش روی دامن او کهکشان

*****

بقیه در ادامه مطلب....


ادامه مطلب...

نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیستم مرداد 1388 توسط پویا
بچه بودم فکر می کردم خدا هم شکل ماست
مثل من، تو، ما، همه، اونیز موجودی دوپاست

در خیال کوچک خود فکر می کردم خدا
پیرمردی مهربان است وبه دستش یک عصاست

مثل آقاجان به چشمش عینکی دارد بزرگ
با کلاه وساعتی کهنه که زنجیرش طلاست

یک کت وشلوار می پوشد به رنگ قهوه ای
حال و روز جیب هایش هم همیشه روبه راست

فکر می کردم که پیپش را مرتب می کشد
سرفه های او دلیل رعد وبرق ابرهاست

گاهگاهی نسخه می پیچد طبابت می کند
مادرم می گفت او هر دردمندی را دواست

فکر می کردم که شبها روی یک تخت بزرگ
مثل آدمها ومن در خوابهای خوش رهاست

چندسالی که گذشت از عمر من، فهمیده ام
اوحسابش از تمام عالم  و آدم جداست

مهربانتر از پدر، مادر، شما، آقابزرگ
اوشبیه هیچ فردی نیست، نه! چون او خداست(خدیجه پنجی)


نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیستم مرداد 1388 توسط پویا
ابوالقاسم حالت از اساتید بحر طویل، صاحب کتاب « بحر طویل ‌های هدهد میرزا » که این بحر طویل هم از نوشته ‌های  اوست: ...

آن شنیدم که یکی مرد دهاتی، هوس دیدن تهران سرش افتاد و پس از مدت بسیار مدیدی و تقلای شدیدی به کف آورد زر و سیمی و رو کرد به تهران، خوش و خندان و غزلخوان ز سر شوق و شعف گرم تماشای عمارات شد و کرد به هر کوی گذرها و به هر سوی نظرها و به تحسین و تعجب نگران گشت به هر کوچه و بازار و خیابان و دکانی. در خیابان به بنایی که بسی مرتفع و عالی و زیبا و نکو بود و مجلل، نظر افکند و شد از دیدن آن خرم و خرسند و بزد یک دو سه لبخند و جلو آمد و مشغول تماشا شد و یک مرتبه افتاد دو چشمش به آسانسور، ولی البته نبود آدم دل ساده خبردار که آن چیست؟ برای چه شده ساخته، یا بهر چه کار است؟ فقط کرد به سویش نظر و چشم بدان دوخت زمانی. ناگهان دید زنی پیر جلو آمد و آورد بر آن دگمه ی پهلوی آسانسور به سرانگشت فشاری و به یک باره چراغی بدرخشید و دری وا شد از آن پشت اتاقی و زن پیر و زبون داخل آن گشت و درش نیز فرو بست. دهاتی که همان طور بدان صحنه ی جالب نگران بود، زنو دید دگر باره همان در به همان جای زهم وا شد و این مرتبه یک خانم زیبا و پری چهر برون آمد از آن، مردک بیچاره به یک باره گرفتار تعجب شد و حیرت چو به رخسار زن تازه جوان خیره شد و دید که در چهره اش از پیری و زشتی ابدا ً نیست نشانی. پیش خود گفت که:« ما در توی ده این همه افسانه ی جادوگری و سحر شنیدیم، ولی هیچ ندیدیم به چشم خودمان همچه فسون کاری و جادو که در این شهر نمایند و بدین سان به سهولت سر یک ربع زنی پیر مبدل به زن تازه جوانی شود. افسوس کزین پیش، نبودم من درویش، از این کار، خبردار، که آرم زن فرتوت و سیه چرده ی خود نیز به همراه درین جا، که شود باز جوان، آن زن بیچاره و من سر پیری برم از دیدن وی لذت و، با او به ده خویش چو برگردم و زین واقعه یابند خبر اهل ده ما، همه ده بگذارند، که در شهر بیارند زن خویش چو دانند به شهر است اتاقی که درونش چو رود پیرزنی زشت، برون آید از آن خانم زیبای جوانی »!!


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه یکم مرداد 1388 توسط پویا

قسمت های قرمز رنگ از اشعار حافظ هستند...

روحِ رویاییِ عشق از برِ چرخِ بلند،

جلوهای کرد و گذشت.

شور در عالم هستی افکند

شوق در قلب زمان موجزنان،

جان ذرات جهان در هیجان،

ماه و خورشید، دو چشم نگران،

ناگهان از دل دریایِ وجود،

"گوهری کز صدف کون و مکان بیرون بود"

به جهان چهره نمود،

پرتو طبع بلندش "ز تجلی دم زد"

هر چه معیار سخن بر هم زد

تا "گشود از رخ اندیشه نقاب"

هر چه جز عشق فروشست به آب.

شعر شیرینش "آتش به همه عالم زد"!


                                میچکد از سخنش آب حیات

                                نه غزل، "شاخِ نبات"


بقیه در ادامه ی مطلب...



ادامه مطلب...

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه هجدهم تیر 1388 توسط پویا
 سلام...

شعری از  : امان اله باطنی     در ستایش میر حسین موسوی

آی مردم / مردم

ای میانسالان / ای پیر و جوان

آی یاران دبستانی من

خانه ام ویرانست / نام آن ایرانست

خانه ام زخم به تن دارد و من / در نمی آیم از این فکر وطن

آی مردم / مردم

نگذارید که گلها باز پژمرده شود / نگذارید بهار / بازسرخورده شود

نگذارید که باران از ما / روی برگرداند

نگذارید طبیعت اینبار / آیه یاس برای گل گندم خواند

آی مردم / مردم

آی یاران دبستانی من

باید این پنجره را باز گشود / قطعه زندگی را با ز سرود

باید اینک برخاست / که نشستن بیجاست

باید این آیه درد / فصل بی حاصل و سرد / باید اینک برود

باید این گربه ما / بار دیگر با طراوت بدود

باید این زندگی نیز / باز هم زنده شود

جای این قطره اشک / یک سبد خنده شود

باید این واژه غم / باز شرمنده شود

آی مردم / مردم

آمد آنک آنک پیک امید / و به فال نیک می گیریم این اسب سپید

آی مردم / مردی آمده است

مردی از پشت چپرهای خدا / اهل باران و دعا

آی مردم / مردی آمده است

پیشه اش نقاشی ست / گاه گاهی با رنگ / قفسی می سازد

توی این فصل سیاه / می فروشد به شما

تا به آواز شقایق که در آن زندانی ست / دل تنهای تان زنده شود

آی مردم / مردی آمده است

این همان ناجی ماست/ مردی از جنس نیسم / نگرانست همی دارد بیم

بیم این خانه که ویران گردد

بیم این دشت و پروانه ، کبوتر و نسیم / بیم این پنجره را دارد بیم

آی مردم / مردم

باید رفت / همت ما ، من و تو / گر دهیم دست به دست

راه ویرانی این خاطره را خواهد بست

آی مردم / مردم

فرصتی که به تماشا بگذشت / نرسیدیم به داد دل دشت

آی مردم / مردم

آخرین فرصت ماست / باید اینک برخاست / که نشستن بیجاست ....

http://amansoroush.blogfa.com

http://change.blogfa.com


نوشته شده در تاريخ سه شنبه دوازدهم خرداد 1388 توسط پویا
سلام...

باز دوباره اومدم...با یه شعر قشنگ از احمد شاملو...من تو این وبلاگ فهمیدم احمد شاملو همچین شعری داره...وبش قشنگه حتما سر بزنین(www.baaghealooche.blogfa.com)

یه شب مهتاب ماه میاد تو خواب
منو می‌بره ، کوچه به کوچه
باغ انگوری ، باغ آلوچه...
دره به دره ، صحرا به صحرا،
اون جا که شبا، پشت بيشه‌ها
يه پری میاد ، ترسون و لرزون
پاشو می‌ذاره، تو آب چشمه
شونه‌می‌کنه، موی پريشون

يه شب مهتاب، ماه میاد تو خواب
منو می‌بره، ته اون دره
اون‌جا که شبا، يکه و تنها
تک‌درخت بيد، شاد و پراميد
می‌کنه به ناز، دس‌شو دراز
که يه ستاره، بچکه مث
يه چيکه بارون، به جای ميوه‌ش
سر يه شاخه‌ش، بشه آويزون...

يه شب مهتاب، ماه میاد تو خواب
منو می‌بره، از توی زندون
مث شب‌پره، با خودش بيرون،
می‌بره اون‌جا، که شب سيا
تا دم سحر، شهيدای شهر
با فانوس خون، جار می‌کشن
تو خيابونا، سر ميدونا:
عمو يادگار! ، مرد کينه‌دار!
مستی يا هشيار، خوابی يا بيدار؟

مستيم و هشيار، شهيدای شهر!
خوابيم و بيدار، شهيدای شهر!
آخرش يه شب ، ماه میاد بيرون،
از سر اون کوه ، بالای دره
روی اين ميدون، رد می‌شه خندون...
يه شب ماه میاد، يه شب ماه میاد...


نوشته شده در تاريخ دوشنبه یازدهم خرداد 1388 توسط پویا
براتون شعری از قیصر امین پور دارم که از سایت دکتر شریعتی برداشتم.
در ضمن این شعر از دفتر آینه های ناگهانه:

خسته ام از این کویر، این کویر کور و پیرکویر
این هبوط بی دلیل این سقوط ناگذیر
آسمان بی هدف، بادهای بی طرف
ابرهای سربه راه، بیدهای سربه زیر
ای نظاره شگفت ای نگاه ناگهان
ای هماره در نظر ای هنوز بی نظیر
آیه آیه ات صریح سوره سوره ات فصیح
مثل خطی از هبوط مثل سطری از کویر
مثل شعر ناگهان مثل گریه بی امان
مثل لحظه های وحی، اجتناب ناپذیر
ای مسافر غریب، در دیار خویشتن
با تو آشنا شدم با تو در همین مسیر
از کویر سوت و کور تا مرا صدا زدی
دیدمت ولی چه دور دیدمت ولی چه دیر
این تویی در آن طرف پشت میله ها رها
این منم در این طرف پشت میله ها اسیر
دست خسته مرا مثل کودکی بگیر
با خودت مرا ببر، خسته ام از این کویر


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه ششم خرداد 1388 توسط آرمان
سلام...

 این هم یه شعر معروف و با معنی از نیما یوشیج که حتما شنیدید و خوندید...فقط جاش اینجا خالی بود...

آی آدم ها (نیما یوشیج)

آی آدم ها که بر ساحل نشسته شاد و خندانید!
یک نفر در آب دارد می سپارد جان.
یک نفر دارد که دست و پای دایم می زند
روی این دریای تند و تیره و سنگین که می دانید.
آن زمان که مست هستید از خیال دست یاییدن به دشمن
آن زمان که پیش خود بی هوده پندارید
که گرفت استید دست ناتوانی را
تا توانایی بهتر را پدید آرید.
آن زمانی که تنگ می بندید
بر کمر هاتان کمر بند
در چه هنگامی بگویم من؟
یک نفر در آب دارد می کند بی هوده جان، قربان!

●●●

آی آدم ها که بر ساحل بساط دلگشا دارید!
نان به سفره، جامه تان بر تن؛
یک نفر در آب می خواند شما را.
موج سنگین را به دست خسته می کوبد
باز می دارد دهان با چشم از وحشت دریده
سایه هاتان را ز راه دور دیده.
آب را بلعیده در گود کبود و هر زمان بی تابی اش افزون
می کند زین آب، بیرون
گاه سر، گه پا
آی آدم ها!


●●●

او ز راه دور این کهنه جهان را باز می پاید
می زند فریاد و امید کمک دارد.
آی آدم ها که روی ساحل آرام در کار تماشایید!
موج می کوبد به روی ساحل خاموش
پخش می گردد چنان مستی به جای افتاده بس مدهوش.
می رود نعره زنان، وین بانگ باز از دور می آید:
«آی آدم ها».
و صدای باد هر دم دل گزاتر
و در صدای باد بانگ او رهاتر
از میان آب های دور و نزدیک
باز در گوش این ندا ها:
«آی آدم ها»...


نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1388 توسط پویا
سلام...

خیلی دلم واسه اینجا تنگ شده بود گفتم بیام یه پست بذارم حیف که سرم شلوغه و نمیتونم زیاد بیام اینجا!اینم یه شعر طنز از خلیل جوادی شاید تو شبکه ۳ شنیده باشید:(www.khaliljavadi.blogfa.com)

اونـــا کــه میــمیرن مـیرن  تــــو بــرزخ

قـاطـی میشـن اهــل  بهشت و دوزخ

کـــار همـــــه اونجــــا  بخـور بخـــوابــه

تــــا روز آخــــر ،  کــه حساب کتــابــه

اونجــــــا یـــــــه سـیستم  اداری داره

واســــــه خودش  ســاعت کاری داره

سیـستِم اونجــــارو  میگـــن عــالیــه

کـــلِّ لـــــــوازمــــش دیجـیـتــا لـیــــه

فــرشتــه ای هست  کـه کارش  اینه

صُب تـــاشـب اونجـا  بگیـــره  بشینه

کـارکـه نباشه  حــوصله ش  سرمیره

میشـینه بـا کــــامـپیــوتــــر  ور  مـیره...

بقیه در ادامه مطلب...



ادامه مطلب...

نوشته شده در تاريخ جمعه بیست و پنجم اردیبهشت 1388 توسط پویا
درباره وبلاگ
با سلام خدمت شما دوستداران ادبیات پارسی، من(پویا) به کمک سایر دوستانم از دبیرستان شهيد هاشمي نژاد مشهد سعی می کنیم محیط پر بار و جالبی رو برای شما به ارمغان بیاوریم.منتظر کمک های شما هستیم وشما هم منتظر مطالب ما باشید.(به آرشیو ما هم سر بزنید ضرر نمی کنید)
دم دستی
نويسندگان
آرشيو مطالب
پيوندهاي روزانه


Blog Skin